چه بی بهانه دلم گرفته است

این همه بدی

 شاید خود تنها دلیل گرفتن این دل باشد

اما نه...

من خود نیز گاهی فراموش میکنم خوب باشم

این بهانه خوبی نیست

شاید دلم از دروغ هایی که روزی صد بار

چه راحت و بدون دغدغه گفته میشوند گرفته است

اما نه...

من نیز خیلی راحت دروغ می گویم

شاید دلم از این همه ریا گرفته است

از این همه تظاهر ودورویی

اما نه...

من بازهم همراه با بقیه قدم برداشتم

آری اینگونه زندگی خیلی راحت تر میشود...

پس چرا دلم گرفته است؟

شاید...

شاید دلم از خودم گرفته است؟

آری دلم از خودم که خدا را گم کرده ام گرفته است

ولی مگر خدا با این عظمتش گم میشود؟

نه من خودم را گم کرده ام

شاید آنقدر درگیر مادیات شدم که خودم را گم کردم

آری دلم از خودم وخودم وخودم گرفته است

خودم که خدا از روح خود در آن دمید

پس چرا من قدر ندانستم؟؟

شاید من خودم را گم کردم

ولی دلم،آری دلم

هنوز دلم چه عاشقانه پیش خداست

و چقدر بهانه دارد این دل برای گرفتن...

 

 این متن وخودم نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد

نظر یادتون نره.